![]() |
![]() |
|
| ((عشق چيست : عشق برگ لطيفي است که تنها دستان من و تو مي تواند آن را لمس کند. )) |
|
سردی نگاهو بشکن فاصله سزای ما نیست تو می دونی واسه همیشه این جدایی حق ما نیست بودن تو ارزومه حتی واسه یه لحظه میمیرم بی تو خوندن من یه بهانست یه سرودن عاشقانست
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی می رسد روزی که فرياد وفا را سر کنی می رسد روزی که احساس مرا باور کنی می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از برکنی می رسد روزی که تنها در کنار عکس من نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من آن زمان احساس امروز مرا باور کنی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/03/08ساعت 20:39 توسط محمد |
|
|
نگاه تو انعکاس صامت است گرفتگی صدای یک فریاد به من نگاه کن بگذار من در سکوت چشمان تو تراژدی مرگ همه ی فریادها را تجربه کنم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/01/26ساعت 0:8 توسط محمد |
|
|
نمی دانم پس ازمرگم که آید بر مزار من که بنشیند به سوگ من سیه چشمی سیه بر تن کند یا نه ولی سوگند ترا سوگند به جان دلبرت سوگند مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهای تنهایم
آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند...
دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند... آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند....!!!
پس از مرگم نمی دانم چه خواهد شد
زندگی یک آواز است آن را بخوان! زندگی یک بازی است آن را بازی کن! زندگی یک مبارزه است با آن مقابله کن! زندگی یک رویا است به آن واقعیت ببخش!
زندگی یک عشق است از آن لذت ببر!
"پروردگارم، مهربان من، از دوزخ اين بهشت، رهايي ام بخش! در اينجا هر درختي مرا قامت دشنامي است و هر زمزمه اي بانگ عزايي و هر چشم اندازي سكوت گنگ و بي حاصلي، رنج زاي گسترده اي. در هراس دم مي زنم. در بي قراري زندگي مي كنم. و بهشت تو براي من بيهودگي رنگيني است. اين حوران زيبا و قلمان رعنا همچون مائده هاي ديگر براي پاسخ نيازي در من اند، اما خود من بي پاسخ مانده ام. هيچ كس، هيچ چيز در اين جا "به خود" هيچ نيست. "بودن من" بي مخاطب مانده است. من در اين بهشت، همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهايم. "تو قلب بيگانه را مي شناسي كه خود در سرزمين وجود بيگانه بوده اي"! "كسي را برايم بيافرين تا در او بيارامم"! دردم درد "بي كسي" بود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/09/03ساعت 16:45 توسط محمد |
|
|
به نام يگانه هنرمند هنر آفرين *** به نام تنها تر ين عشق *** به نام آفريدگار اقاقيها ***به نام پرستوي جزيره عشق *** به نام مطلق ازلي *** به نام خالق نرگس *** به نام يگانه بي انتها *** به نام هستي بخش عالم امكان *** به نام يگانه خالق هستي و به نام آنكه عشق را در دلها قرار داد
صحبت راه دور كه نيست بحث دو پاي خستمه شاكي غصه نيستم نقل دل شكستمه اصل كلام اي با وفا بي چك و چو نه من چاكرم واسه فداي تو شدن من كه هميشه حاضرم دوست داشتنت مقدسه واسه همين دوست دارم برام شيرين تر ين عبادتي ، اميد روز آخرم
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !......... گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت " دیوانه بارون ندیده "
این هم از نشانی من که خواسته بودید !!! من نشاني از تو ندارم، اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن ، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره ي انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته ام
چه خوشست حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند چه رها چه بسته مرغی که پرش شکسته باشد
پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه...!!! کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! كاش مي شد .
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛ و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت، زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست، وای کاش میدیدی قلبی راکه فقط؛ برای تو می تپد
با یک نگاه عاشق می شدیم و با یک اشاره دل می باختیم وقتی به دل بستن خود فکر می کنم از آن همه سادگی ها به خنده می افتم ولی نه ! اگر چه دل ها پاک بودن و بی آلایش اما زندگی مسیری به همان سادگی نداشت من به یک نگاه دل باختم و به صد اشاره آن را پاک از هر گونه آلودگی کردم می دانم آنچه باید ، اتفاق می افتد من به تقدیر نوشته شده ایمان دارم و فکر می کنم آنچه باید ، رخ خواهد داد پس خود را به سرنوشت می سپارم و ایمان دارم دل های پاک و بی گناه تقدیری زیبا دارند
|
||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/07/10ساعت 20:44 توسط محمد |
|
|
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد او می گوید نه و چیز بهتری به تو میدهد او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد
((عقد اينترنتي)) عروس خانم دوشیزه ...................... آیا وکیلم شما را به مهر :
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه که زد راه بجایی دارد عالم از ناله ی عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرح بخش نوایی دارد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/10ساعت 14:7 توسط محمد |
|
|
عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود. عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند. عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود. عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است. عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد. عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است. عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود. عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه. عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد. عشق… عشق
سکوت عشق
Love slience
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري گفتم كه تو مي دوني،سرخاك تو مي ميرم ، ولي تا لحظه مردن نمي گيرم دل از تو ******
|